اونقدر فساد زیاد شده که عملا نسبت به فساد از هر نوع بخصوص اقتصادی و ارتشا و ...فشل شدیم !
+لعنت به عادت کردن
اونقدر فساد زیاد شده که عملا نسبت به فساد از هر نوع بخصوص اقتصادی و ارتشا و ...فشل شدیم !
+لعنت به عادت کردن
من نمیتوانم نفس بکشم!
#محسن_الوان_ساز
کنشهای مدنی در بستری از هیجان و خودشیفتگی صورت میگیرد. اما رفتار دیگری که در این کنشگریها دیده میشود، ظهور لمپنیسم اجتماعیست متاسفانه درکی که از این ترم اجتماعی در جامعه رواج یافته است از مفهوم اصلی آن خارج شده است. کارل مارکس در ایدئولوژی آلمانی مفهومی به نام لمپن پرولتاریا را معرفی می کند لمپن ها دسته ای از مردم هستند که از طبقه خود فاصله گرفته و دیگر خود را متعلق به آن نمی داند و نیز در امر تولید دخالتی ندارند و به زعم مارکس دلالان و گدایان و کلاهبرداران از این قماشند تا سالیان سال مفهوم لمپنیسم با افرادی چون شعبان بی مخ ها اراذل و اوباش تبهکاران و قماربازان و فواحش و ... گره خورده بود اما امروز این مفهوم دستخوش تغییری بس بزرگ شده است .
طبق تعریف مارکس لمپن کسی است که خود را متعلق به طبقه خویش نمی داند و در تولید دخالتی ندارد با این حساب ما با طیف گسترده ای از لمپن ها در هر کسوتی سروکار داریم.
جریان شبهروشنفکری در فضای مجازی به لمپنیسم گرفتار آمده است یعنی از دغدغهها و مسائل مربوط به طبقه و جامعه خود فاصله گرفته و به مسائلی میپردازد که هیچ ارتباطی با زیست فرهنگی، سیاسی و اجتماعی وی ندارد. و این مسائل را در اختهترین و مبتذلترین حالت ممکن بروز میدهد.
به عنوان مثال کسی که در جامعهای زندگی میکند که در آن دختری به دست پدرش کشته میشود، جنگلهای باستانیاش در آتش میسوزد و شهرداری زنی را با لودر به قتل میرساند اما عکس پروفایلش را در حمایت از قتل یک سیاهپوست به دست پلیس کشوری دیگر به مشکی تغییر داده است، مصداق همین لمپنیسم و ابتذال است.
جامعه آمریکا به میزان کافی فعال مدنی، حزب، روشنفکر، نویسنده، معترض و روشنگر دارد و نیازی به حسن کچل و سکینه سلطان با ژست روشنفکر و فعال مدنی و همدرد ندارد. فعال مدنی خاورمیانهای باید دغدغهاش زیست در جغرافیای خودش باشد. شاید مشکل گهواره تمدن همین است که مردمانش به بلوغ سیاسی نرسیده و در همان گهواره در حالی که در عفونت خویش غرق شدهاند چشم به راه بزرگتری هستند که ایشان را از این وضعیت رهایی بخشد.
لمپنها با بی تفاوتی یا تقلیل مسائل اجتماعی به سانتیمانتالیسم (ازجنس مبارزات پروفایلی) زمینه فشار بیشتر زانوی استبداد بر گلوی شهروندان را مهیا نموده و تنفس در چنین فضایی قطعا سخت خواهد بود.
عکس جدید برای پروفایل در لینک زیر موجود است:
https://www.instagram.com/p/CA9wGBApFhY/?igshid=61h3amjvpy1a
امروز داشتم دنبال کتاب حکمت ها از فرانسوا دو لاروشفوکو میگشتم ( متاسفانه نیافتم ) که به مطلبی در باره ی او برخوردم .
نمی دونم لینک بذارم یا خلاصه نویسی کنم .
حالا بعد تصمیم میگیرم D:
اما چند حکمت از کتاب ...
حب ذات از همه ی چاپلوسان متملق تر است .
عمر احساسات همانقدر در کف اختیار ماست که طول عمر ما !
هر چه کنیم تا احساسات خویش را پشت تقوا و شرافت بپوشانیم باز از پس پرده ها رخ مینمایند .
خودپسندی ما از ملامت علایق بی تاب تر میشود تا از نکوهش عقاید .
و کاربردی ترین :
به جای آنکه با مردم مخالفت کنی با انتظارات آنها مخالفت کن تا محبوب آنها شوی !
اگر انتظار دارند تا شما انتقام بگیرید شما این کار را نکنید و این اکسیری است که دیگران را متبدل می کند .
لاروشفوکو دورانی از عمر خودش را به موشکافی احساسات و رفنار آدم ها اختصاص داد و به نوعی دست به ریشه یابی زد .
نظریاتش ظاهری بدبینانه دارن ولی در واقع عین واقعیت هستند .
به حرفام فکر کنید :
گاهی سخاوت از دل خست و خست از دل سخاوت بر می خیزه .
ترس از شجاعت و شجاعت از ترس
آرامش از خشم و خشم از آرامش .
خوب یا بد را خودتان قضاوت کنید به هر حال ما اسیر احساسات مان هستیم .
هر چه بر احساسات کنترل بیشتری داشته باشیم زندگی آسوده تری داریم .
تسلط بر احساسات و استفاده ی بهینه از اونها نشانه ی قدرت فرد هست .
یاد ابر انسان نیچه افتادم . انسانی قدرتمند . با اراده ای معطوف به قدرت کنترل و مهار احساسات !
یک دیالوگی در فیلم پدر خوانده به خاطرم اومد :
پدر خوانده به برادرزاده اش میگه : هرگز ازدشمنات متنفر نباش ، روی قضاوتت تاثیر میذاره !
لاروشفوکو خودخواهی و منیت و حب نفس را محرک اصلی انسان در تمام افعال و اعمالش میداند، تا جایی که حتی ریشة مقابله با نفس و ضدیت با امیال را باز خود منیت میپندارد. موشکافی او در زوایای تاریک نفس و جلوههای متعدد انانیت، شگفتآور است. کمتر نویسندهای در دورة کلاسیک، انسان را تا این حد اسیر و بندة نفسانیات معرفی کرده است. او منکر افعال حسنه و اعمال پسندیدة انسان نیست؛ اما حتی در این دسته از رفتارها، دورویی و منفعتطلبی را انگیزة اصلی میداند. به گمان او تظاهر و طمع چنان در عمق جان انسان نفوذ کرده که حتی خود نیز به بسیاری از ریاکاریهایش واقف نیست و راستی او راستنمایی و صداقتش صدقآرایی است!
دیالوگی از فیلم مسیر سبز :
جان کافی : خیلی خسته ام رییس، خسته از تنها سفر کردن، تنها مثل یه چلچله زیر بارون. خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا! انقدر خسته ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن، خسته از تمام درد هایی که تو دنیا حس میکنم و می شنوم، هر روز دردهام بیشتر میشه درد تو سرم مثل
خرده های شیشه ست، تمام مدت.
می تونین بفهمین؟!
+می تونین بفهمین ؟!
این دیالوگ حرف خیلی از ما انسان هاست .
انسان هایی به غایت تنها
انسان هایی خسته از اینهمه ظلم و شهوت پول و قدرت
انسان هایی که مرگ را به این زندگی فجیع ترجیح می دهند .
خوب میفهمم ات جان کافی !
خوب ...
دانلود : movie6727@
در گذشته سانسور از طریق مسدود کردن جریان اطلاعات به دست می آمد. در قرن ۲۱ام، سانسور از طریق غوطه ور کردن انسان ها در سیلاب اطلاعات بی اهمیت و نامربوط عملی میشود. ما انسان ها نمیدانیم به چه چیزی توجه نشان دهیم و اغلب وقت خود رو صرف بحث و بررسی موضوعات فرعی میکنیم.
🔹در زمانهای قدیم، قدرت داشتن به معنی دسترسی به اطلاعات بود. اکنون قدرت یعنی آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید.
- از کتاب انسان خداگونه
اثر یوال نوح هراری
کلا موافق گیر کردن در گذشته نیستم و عملا هم به جز موارد خاص به گذشته کاری ندارم ( قطعا از تجاربم استفاده میکنم ) .
ولی واقعا نمیشه بدون مرور خاطرات خوب زندگی کرد . ادمایی که حافظه خوبی ندارند مجبور هستن در لحظه حال زندگی کنن . زندگی در لحظه ی حال عالیه اگر یک گزینه باشه و نه اجبار .
موسیقی یک فیلم مورد علاقه
یک عطر یا بوی خاص
موسیقی
مکان ها
صداها
تصاویر
و...
تداعی کننده تصاویر مجازی هستند که دوستش داریم ولی اثر اونها مجازی نیست و باعث فعل و انفعالات شیمیایی میشه که حس میکنی دچار تجربه ی مجدد شدی ...
چگونه میشود بدون خاطرات زیست ؟!
◇■◇ دُزدیِ مُلایم.....
🔹طولانی است ولی ارزش خواندن را دارد.
◇ در دورانِ دانشجویی، پنیرتان را از یخچالِ مشترکِ خوابگاه کِش رفته اند! راستش را بگویید آن سالها با دیدنِ شیشهِ مربّای هویج متعلّق به یکی از دانشجویان، بی آنکه به او بگویید، کمی از آن را نخورده اید؟!
نه شما "دزد" بودید، و نه آن دانشجو یا دانشجویانی که پنیرتان را یَواشکی از یخچال برداشته بودند. اگر به جای پنیر یا مربّا، داخلِ یخچال "پول" دیده بودید، آن را بر نمی داشتید و آن دانشجویان هم همینطور.
◇ این امر، موضوعِ آزمایش دکتر "دن آریلی" است که در زمینهِ "اقتصادِ رفتاری" پژوهش می کند. او در تعدادی از یخچالهای یک خوابگاهِ دانشجوییِ دانشگاه MIT آمریکا، ۶ بسته کوکاکولا قرار داد؛ همهِ نوشابه ها ظرف ۷۲ ساعت توسّطِ دانشجویان برداشته شدند. آریلی در ادامه به جای نوشابه، پول در یخچالها گذاشت. همان دانشجویانی که نوشابه ها را برداشته و خورده بودند، به پولها دست نزدند و سرانجام خودِ دکتر آریلی، پولها را جمع کرد.
◇ او آزمایشهای بیشتری انجام داد. مثلاً در یک آزمایش به دانشجویان تعدادی سئوال داد؛ به آنها گفته شد به ازای هر پاسخِ صحیح، مبلغی پولِ نقد می گیرند. به گروهِ دیگر گفته شد در قبالِ هر پاسخ صحیح، ژتونی می گیرند و می توانند آن ژتون را در همان اتاق، به پولِ نقد تبدیل کنند. نکته این بود که هر دانشجو، خودش تعداد پاسخهای صحیح اش را می شمُرد و به مُمتَحِن اعلام می کرد و بر اساس ِ خود اظهاری، «پول» یا «ژتونِ قابل تبدیل به پول» را می گرفت.
فکر می کنید دانشجویانِ کدام گروه بیشتر مرتکبِ تقلّب شدند؟!
دانشجویانی که قرار بود پول بگیرند، کمتر تقلّب کردند، ولی گروهِ دیگر با ناراستی، نمراتِ خود را بیش از واقعیّت اعلام کردند. علّت چه بود؟
◇ علّت این است:
انسانها نسبت به "پول" حسّاسیّتِ بیشتری دارند و اگر درستکار باشند، هرگز به "پولِ" دیگران تعدّی نمی کنند؛ امّا این حسّاسیّت در قبالِ اشیاء دیگری که آنها نیز ارزش ِ پولی دارند، کمتر می شود. شاید اسم ِ این پدیده را بتوان "دزدیِ ملایم" گذاشت.
آزمایش ِ دانشجویان و پول و ژتون را مرور کنید:
وقتی قرار بود "پول" بگیرند، کمتر تقلّب می کردند، ولی وقتی قرار بود "ژتون" بگیرند، بیشتر تقلّب کردند؛ حال آنکه می دانستند می توانند آن ژتون ها را در همان اتاق تحویل دهند و در مقابلش پول بگیرند.
🔹 پیشنهادِ اخلاقِ فردی:
به عنوانِ یک انسانِ درستکار، حواستان به این باشد که ممکن است در قبالِ اموالِ غیر پولیِ دیگران، حسّاسیّتِ کمتری داشته باشید و ناخودآگاه به حقوقِ آنها تعدّی کنید.
مثلاً وقتی حواس ِ رئیس تان نیست، ممکن نیست یواشکی از جیب اش صد هزار تومان بردارید. (اصلاً در شأن شما نیست و حتّی فکر کردن به آن هم توهین آمیز است.) امّا بارها و بارها از تلفنِ اداره برای کارِ شخصی تان استفاده کرده اید، در حالیکه تلفنِ همراهِ شما روی میزتان قرار داشت. در واقع با این کار، از جیب مدیرتان حتّی بیش از ۱۰۰ هزار تومان برای تلفنهای شخصی برداشت کرده اید، امّا غیر مستقیم.
شما ممکن نیست از حسابداریِ شرکت تان ۵۰ هزار تومان پول بردارید، ولی به راحتی یک بسته کاغذ سفید را به خانه می برید.
مثالهای دیگر: کارگری که پولی را مستقیم نمی دزدد ولی کم کاری می کند، مسافری که از پتوی مسافرتی که داخلِ پرواز به او داده اند،خوشش آمده و آن را درونِ کیف اش می گذارد،یک مُشتری که کُتی را می خَرَد و از آن خوشش نمی آید و آن را بدونِ کندنِ اتیکت به فروشنده بر می گرداند، ولی نمی گوید که وقتی کُت دستش بوده، گوشه ای از آن به لبهِ میز گرفته و نخ کِش شده است، ناشری که کتابِ دیگری را بدونِ اجازه اش چاپ می کند و صدها مثالِ دیگر.
یادمان باشد هر آنچه ارزش ِ مالی دارد، درست مانندِ خودِ پول است و همانطور که در قبالِ پول و دزدیِ آن، حسّاس هستیم، دربارهِ دیگر چیزهایی که ارزش پولی دارند نیز حسّاس باشیم.
🔹 پیشنهادِ سازمانی:
به عنوانِ صاحبِ یک کسب و کار، ساز و کارهای سازمانی را طوری بچینید که مراقبت از اموالِ سازمان همانندِ مراقبتهای پولی به رسمیّت شناخته شود. به یاد داشته باشید که بسیاری از انسانهای درستکار و شریف،در برابرِ اموالِ دیگران به اندازهِ پولِ دیگران حسّاس نیستند. یک آمار نشان می دهد که زیانِ وارده از محلّ ِ تقلّب در بازگرداندنِ لباسها به فروشگاههای لباس فروشی،از کلّ ِ خُرده دزدی ها در آمریکا بیشتر است.
🔹 پیشنهادِ تربیتی:
به فرزندانِ خود،حفظِ حقوقِ دیگران را بطورِ مشخّص و با تعیینِ مصداق ها و گفتن مثالها یاد دهید.به آنها بگویید هر آنچه مشخّصاً متعلّق به خودشان نیست، اعمّ از پول و اشیاء دیگر، قطعاً متعلّق به دیگری است و تنها با اجازهِ صاحبانِ آنها می توانند از آنها استفاده کنند.
□ از کتابِ "نابخردیهای پیشبینی پذیر" اثرِ "دن آریلی"، ترجمهِ "رامین رامبد"
کانال فلسفی
@music672702
جایگاه و شان نقد از نظر من :
قبل از هر چیز باید دید هدف چه هست ؟ گاهی فردی کاری را صرفا جهت نیاز روحی و در فراغت انجام میده . مثلا یک کار خلاقانه یا ساختن وسیله ای برای انجام کارهای شخصی .
هدف ارائه ی رسمی یا کسب نفع مادی نیست .
و درخواستی هم برای نقد نداشته .
نقد و دخالت در چنین مواردی واقعا ضرورتی نداره و شاید مخرب هم باشه .
به جای اون با تشویق و ترغیب میشه فرد را در سمت و سوی پیشرفت یاری رسوند .
لازم نیست یک استاد یا متخصص بود . گاهی یک معلم ؛ اعضای خانواده و بخصوص والدین یا دوست درخششی را در فرد مقابل میبینه . یک استعداد و خلاقیت . اگر درکش کرد و راه پیشرفت را می دونست و سکوت کرد جنایت کرده همونطور که نقد بیجا و ناآگاهانه یک جنایت میتونه باشه . بخصوص در حق کودکان و نوجوانان و جوانان که در سنین شکوفایی هستند .
تشویق
تشویق
تشویق
گاهی فردی کاری را بصورت جدی ارائه می ده و بعنوان یک فعالیت و حرفه دنبال میکنه . کسب درآمد میکنه و در جامعه مطرح .
از طرفی چون موضوع جامعه مطرح میشه به لحاظ تاثیری که میگذاره هم مورد توجه هست .
علاوه بر اینکه فرد باید نسبت به خودش و جامعه ای که به اون تعلق داره کاملا مسئولیت پذیر عمل کنه در مقابل مخاطب هم باید هشیار باشه و در صورت ضرورت وارد عمل بشه !
اینجا دیگه نقد جنایت و غیرضروری و فضولی و غیره نیست . نقد یکی از ملزومات هست ! اما این نقد هم شروطی داره وگرنه نقد نیست !
عاری از حب و بغض
تخصصی
همراه پیشنهاد
عاری از سلائق شخصی
در نهایت ادب و احترام
رفتار حرفه ای
و ...
در حالت اول که شخص بصورت دلی کاری را انجام میده و در جامعه هم به اشتراک میگذاره حق نداره هر کاری دلش خواست انجام بده چرا که موضوع حریم خصوصی منتفی هست و باید مسئولانه برخورد کنه .
در موارد اینچنینی که ممکنه جرمی اتفاق بیافته یا اثر ارائه شده تاثیر مخربی بر مخاطبان داشته باشه باید باید باید مسئولانه برخورد کرده و اگر در حد نقد موضوع حل میشد که چه بهتر ...
ولی در همین موارد هم باید حواس ما به سوگیری ها هم باشه . اغلب تعصبات و سلائق شخصی و عقاید خودمون را قانون بلامنازع میدونیم و به دیگران تحمیل میکنیم .
مثال بارز : فروغ فرخزاد
خلاصه نکات من :
+به حریم خصوصی احترام بگذاریم .
++تا وقتی عمل و فعالیتی به کسی آزار نمی رسونه به اون ورود نونیم مگر سازنده و پیش رونده .
+++تا کسی از ما درخواست نقد نکرده فضولی نکنیم .
++++ مسلما وقتی کسی نقاشی میکشه و در نمایشگاهها ارائه می ده یا کتاب چاپ میکنه و اختراعی را تولید انبوه میکنه داستان متفاوته .نقد سازنده و ضروری از ملزوماته .
ولی اینکه به سلیقه و انتخاب مسیر فعالیت ورود کنیم واقعا خودخواهی و نشان بیماریه مگر اینکه کلا از ایجاد شر منفعتی ببریم که اونم یعنی روانپزشک لازم شدیم !
قطعا متن من کامل نیست . موردی به نظرتون می رسه لطفا بنویسید . ( این پست من چند نکته که اون را واجد نقد میکنه را داره . بنویسید تا جایزه بگیرید:))) )
🔴مردم جهان به ۶۰۰۰ زبان صحبت میکنند.
نیم بیشتر آنها تا انتهای قرن منقرض خواهند شد.
✅۲۴ زبان در ایران در شرایط بحرانی یا در معرض انقراض قرار دارند. دو زبان منقرض شده اند: "لشان دیدان"، آخرین آمار جمعیتیشان صفر است و "هولا اولا" هم آخرین آمار جمعیتی شان صفر است.
✅سه زبان در شرایط بحرانی قرار دارند: "سنایا" با ۶۰ نفر در شمال و دو زبان در جنوب؛ "مانداییک" با ۳۰۰ نفر و "کوروشی" با ۲۰۰ نفر. جوانترین صحبتکنندگان به این زبان کهنسالان هستند.
✅دو زبان هم در مرکز ایران در خطر نابودی قرار دارند: "نطنزی" با ۷ هزار نفر و "نایینی" با ۷ هزار نفر. کهنسالان هنوز به این زبان حرف میزنند. پدران و مادران ممکن است آنها را بفهمند ولی با کودکان به این زبانها حرف نمیزنند.
✅۱۴ زبان دیگر در نقاط مختلف ایران در معرض خطر هستند و کودکان این زبانها را در خانه بهعنوان زبان مادری یاد نمیگیرند: "تاتی" و "آرامی" با ۲۴۰ هزار نفر، "هورامی" با ۲۳ هزار نفر، "جیدی" با ۳۰ هزار نفر، "وفسی" با ۱۳ هزار نفر، "آشتیانی" با ۲۱ هزار نفر، "سمنانی" با ۲۱ هزار نفر، "خوانساری" با ۲۱ هزار نفر، "گزی" با ۷ هزار نفر، "دری زرتشتی" با ۱۵ هزار نفر، "سوی" با ۷ هزار نفر، "بشاگردی" با ۷ هزار نفر، "لارستانی" با ۸۰ هزار نفر، "سیوندی" با ۷ هزار نفر!
✅۳ زبان دیگر در وضعیت آسیبپذیر قرار دارند: "تالشی" با یک میلیون نفر، "خلجی" با ۴۲۱ هزار نفر، "ترکی خراسانی" با ۲۰۰ هزار نفر!
✅همه زبانها به یک اندازه حق زندگی دارند.
منبع: اطلس زبانهای در معرض خطر یونسکو
+جالبه . فکرش را میکردید ؟!