ذهن خالی

! مراقبه هایم را مینویسم پس هستم

ذهن خالی

! مراقبه هایم را مینویسم پس هستم

آدرس های تبلیغاتی در کامنت ها نمایش داده نخواهد شد .
با احترام


آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند
از تابش خورشید پوسیدند

آن روزها / فروغ فرخزاد

دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سکوت» ثبت شده است

 

سکوت ، 

و خودت را میشنوی

برکه ای میشوی

بر پوست خنک ات

می درخشد ماه

و سنجاقکی

آب مینوشد بی ترس

سکوت 

جهان را تسلیم تو میکند

بی جنگ

بی خونریزی

بی رنج

 

ذهن خالی 

 

۰ نظر ۲۸ ارديبهشت ۰۰ ، ۲۲:۳۶
ذهن خالی

 

و سکوت

دلبری ست

اسیر دیو کلام

 

...

 

از چشمهایم بخوان

خواندنی ها را 

 

..

تن ام لمس شده است

احساس را

 

.

 

سکوت احساس

در تن سنگ

ترک می خورد

بی هیچ صدا

 

ذهن خالی

۰ نظر ۰۶ تیر ۹۹ ، ۱۲:۱۲
ذهن خالی

 

علاقه ی عجیبی به شکستن اش داریم . 

وجودش آزارمان می دهد .

شاید چیزی را یاد آورمان میشود .

نیستی را !

سکوت برای ما یادآور نیستی است . نیستی که میخواهیم با کلمات جان اش ببخشیم ...

و این اشتباه از آنجا نشات میگیرد که ما توهم مرکزیت هستی را داریم . خود را اشرف مخلوقات می دانیم و به خورد ذهن خودشیفته ی ما داده اند که ما یکدانه ی کائنات هستیم و بهانه ی خلقت ...

 

سکوت را میشکنیم تو توان شنیدن صدایی غیر از صدای خودمان را نداریم . نه از آن جهت که گوش هامان فرکانس های بالا و یا پایین را نمی توانند بشنوند . دلیل آن کور بودن گوش هامان ...دلیل ان کر بودن دل هامان ...دلیل آن انزجار از وجودمان است .

 

شاید میپرسید چطور میشود هم خودشیفته باشیم و هم منزجر ؟

 

پاسخ من این است :

خودشیفتگی ما راه فراری است از این انزجار .

او شکستن سکوت نیز !

۱ نظر ۱۷ فروردين ۹۹ ، ۲۲:۴۳
ذهن خالی

سکوت

خلوت با خود

شنیدن صدای لحظه


و ذهن آرام ...

۱ نظر ۰۱ تیر ۹۸ ، ۱۰:۴۹
ذهن خالی


صدای گنجشک های روی درختان کاج را به موسیقی ترجیح می دهم اگر صدای کمپرسور یخچال و اگزوز موتورسیکلت/ خودروها و دوره گرد و پسر کوچک همسایه و ... بگذارند !

ساعت : کمی بعد از سکوت

+هنوز مجبور نشده ام که اسپیکرم را روشن کنم . 
ساز هنگ یا فلوت بامبو یا اشتراوس یا فرهاد و یا آهنگ های DJ فلانی ...
آپشن زیاد است بسته به دسیبل آلودگی صوتی !
۱ نظر ۲۸ خرداد ۹۸ ، ۱۹:۴۳
ذهن خالی


  اگر رازم را مسکوت نگه دارم ، آن راز زندانی من است؛ اگر بگذارم از دهانم خارج شود، این منم که زندانی آنم. بارِ درختِ سکوت، میوه آرامش است.


درمان شوپنهاور/اروین دِ یالوم / سرآغاز فصل 23
۰ نظر ۲۸ خرداد ۹۸ ، ۱۹:۳۴
ذهن خالی