ذهن خالی

! مراقبه هایم را مینویسم پس هستم

ذهن خالی

! مراقبه هایم را مینویسم پس هستم

آدرس های تبلیغاتی در کامنت ها نمایش داده نخواهد شد .
با احترام


آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند
از تابش خورشید پوسیدند

آن روزها / فروغ فرخزاد

دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

رنج

جمعه, ۸ بهمن ۱۴۰۰، ۰۲:۵۰ ب.ظ

خود بودن سخت است جایی که میخواهند خودت نباشی .

وقتی مجبورم تظاهر کنم به آنچه نیستم تا حقم را بعنوان امتیازی جلوی من پرت کنند حالم از وضعیتی که در آن قرار گرفته ام‌ بهم میخورد .

رنج میکشم .

رنجی طاقت فرسا .

 

تظاهر کردن و نقاب زدن های بی آزار بخشی از زندگی همه ی ماست . پسندیده و یا فضیلت نیست و به آن ادب و مهربانی میگوییم .

ولی این که از سر نیاز و اجبار سرت را جلوی دریوزگان که حق ات را دو دستی گرفته اند و تا مطیع نباشی به تو نمی دهند رنج آور است .

 

سکوت میکنی تا مطیع به نظر بیایی . به خودت خیانت میکنی تا حق بقا را از دست ندهی .

حق ات را میگیری اما نه با چنگ و دندان و سری بالا گرفته و با افتخار .

حق ات را با احساس له شدن میگیری .

اما چاره چیست ؟!

 

تا رشوه ندهی حق ات را نمی دهند .

آیا میشود مدام جنگید ؟

با دشمنی قدرتمند که به اشاره ای نابودت میکند ...

۰۰/۱۱/۰۸
ذهن خالی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی