امروز داشتم دنبال کتاب حکمت ها از فرانسوا دو لاروشفوکو میگشتم ( متاسفانه نیافتم ) که به مطلبی در باره ی او برخوردم .
نمی دونم لینک بذارم یا خلاصه نویسی کنم .
حالا بعد تصمیم میگیرم D:
اما چند حکمت از کتاب ...
حب ذات از همه ی چاپلوسان متملق تر است .
عمر احساسات همانقدر در کف اختیار ماست که طول عمر ما !
هر چه کنیم تا احساسات خویش را پشت تقوا و شرافت بپوشانیم باز از پس پرده ها رخ مینمایند .
خودپسندی ما از ملامت علایق بی تاب تر میشود تا از نکوهش عقاید .
و کاربردی ترین :
به جای آنکه با مردم مخالفت کنی با انتظارات آنها مخالفت کن تا محبوب آنها شوی !
اگر انتظار دارند تا شما انتقام بگیرید شما این کار را نکنید و این اکسیری است که دیگران را متبدل می کند .
لاروشفوکو دورانی از عمر خودش را به موشکافی احساسات و رفنار آدم ها اختصاص داد و به نوعی دست به ریشه یابی زد .
نظریاتش ظاهری بدبینانه دارن ولی در واقع عین واقعیت هستند .
به حرفام فکر کنید :
گاهی سخاوت از دل خست و خست از دل سخاوت بر می خیزه .
ترس از شجاعت و شجاعت از ترس
آرامش از خشم و خشم از آرامش .
خوب یا بد را خودتان قضاوت کنید به هر حال ما اسیر احساسات مان هستیم .
هر چه بر احساسات کنترل بیشتری داشته باشیم زندگی آسوده تری داریم .
تسلط بر احساسات و استفاده ی بهینه از اونها نشانه ی قدرت فرد هست .
یاد ابر انسان نیچه افتادم . انسانی قدرتمند . با اراده ای معطوف به قدرت کنترل و مهار احساسات !
یک دیالوگی در فیلم پدر خوانده به خاطرم اومد :
پدر خوانده به برادرزاده اش میگه : هرگز ازدشمنات متنفر نباش ، روی قضاوتت تاثیر میذاره !
لاروشفوکو خودخواهی و منیت و حب نفس را محرک اصلی انسان در تمام افعال و اعمالش میداند، تا جایی که حتی ریشة مقابله با نفس و ضدیت با امیال را باز خود منیت میپندارد. موشکافی او در زوایای تاریک نفس و جلوههای متعدد انانیت، شگفتآور است. کمتر نویسندهای در دورة کلاسیک، انسان را تا این حد اسیر و بندة نفسانیات معرفی کرده است. او منکر افعال حسنه و اعمال پسندیدة انسان نیست؛ اما حتی در این دسته از رفتارها، دورویی و منفعتطلبی را انگیزة اصلی میداند. به گمان او تظاهر و طمع چنان در عمق جان انسان نفوذ کرده که حتی خود نیز به بسیاری از ریاکاریهایش واقف نیست و راستی او راستنمایی و صداقتش صدقآرایی است!