زمان 3 تصویر مجازی به ما می دهد .
تصویری که ما نیستیم و برای ما نیز غریبه است .
تصویری که تصور میکنیم میشناسیمش .
و تصویری که زاییده ی ذهن ماست .
این 3 تصویر یک عمر ما را به بازی میگیرند و هرگز قدرت به بازی گرفتنش را نداریم اما عجیب آرزومند آنیم .
و زندگی چیزی نیست جز تلاشی نه بیهوده بلکه از سر حس بیهودگی برای رسیدن به آرزویمان .
و از زهدان این تلاش پیوسته کودکی زاده میشود که ناقص الخلقه است و توان تغذیه ی خویش ندارد . کودکی که مادام العمر به تیمارش محکومیم . کودکی که جان زندگی مان به زندگی اش بسته است .
اما مرگش پایان نیست .
کودکی ناقص الخلقه ی دیگری در راه است !
+زندگی به خودی خود معنایی ندارد . معنا چیزیست عاریتی که ما به جهت نیازمندی خودمان به زندگی میچسبانیم .
زندگی به تنهایی کامل است . کمالی که ما آن را به بیهودگی تعبیر میکنیم و تاب آن را هم نداریم .
و این روزهای کرونایی ...
طرحی زیبا و شرح حال ما و مهمان ناخوانده مان
