پست 0144
پس میخوای یه نویسنده باشی...
چارلز بوکوفسکی
#مازیار_ناصری
اگه فکرِ نوشتن ناگهان و بدون توجه به هر مسئلهی دیگهای سراغت نمیاد، ننویس.
تا کلمهها ناخواسته از قلب، ذهن، دهان و وجودت سرازیر نشدن، ننویس.
اگه مجبوری ساعتها خیره به صفحهی کامپیوترت بشینی یا در جستجوی کلمهها روی ماشین تحریرت قوز کنی، ننویس.
اگه واسه پول یا شهرت مینویسی، ننویس.
اگه مینویسی تا زنا رو بکشونی توی تختخوابت، ننویس.
اگه مجبوری اونجا بشینی و بارها همهشو بازنویسی کنی، ننویس.
اگه حتی فکر کردن به نوشتن برات کار سختیه، ننویس.
اگه تلاش میکنی شبیه کس دیگهای بنویسی، فراموشش کن.
اگه مجبوری منتظر بمونی تا مثل یه نعره از درونت بیاد بیرون، پس صبر کن.
اگه هیچ وقت از درونت نخروشید، به فکرِ راه دیگهای باش.
اگه مجبوری اول برای زن، دوستدختر، دوست پسر، والدینت و یا هرکس دیگه ای بخونیش، هنوز آماده نیستی.
مثل اکثر نویسندهها نباش،
مثل هزاران نفر از مردمی که خودشون رو نویسنده میدونن نباش،
بی روح و خسته کننده و متظاهر نباش،
شیفتهی خودت نباش.
کتابخونههای جهان از دیدن آدمایی از جنس تو خمیازه میکشن و خوابشون میگیره.
به تعداد این آدما اضافه نکن.
ننویس.
تا کلمات مثل راکت از روحت نپریدن بیرون،
تا وقتی که منفعل بودن تورو به سمت جنون، خودکشی یا آدمکشی نبرده،
ننویس.
تا خورشیدِ درونت، تموم وجودِتو نسوزونده،
ننویس.
وقتش که برسه،
و اگه برگزیده شده باشی،
خودش اتفاق میفته و این جریان همینطور تا روزی که بمیری یا کلمهها درونت بمیرن ادامه داره.
جز این، راه دیگهای وجود نداره.
و هیچوقت هم نداشته...
@Absurdmindsmedia