می توانستم شاعری باشم
ولگردِ قمارخانه های بوینس آیرس
مَحفِل نشینِ خواب و زن
وامضاء و اعتیاد.
نوحه سرایِ گذشته های مُرده
گذشته های دور
گذشته های گیج.
اما تا کی...؟
از امروز گفتن
و برای مردم سرودن
دشوار است،
و ما می خواهیم
از امروز
و از اندوهِ آدمی بگوییم
و غفلتی عظیم
که آزادی را از شما ربوده است.
می توانستم شاعری باشم
بی درد،پُرافاده،خودپسند،
برده دارِ پتیارگانی
که بر ستمدیدگانِ ترس خورده
حکومت می کنند.
می دانم!
گلوله را با کلمه می نویسند،
اما وقتی که از کلمات
شَقی ترین گلوله ها را می سازند،
چاره چریکی چون من چیست؟
"""""
کلمات
راهگشایِ آگاهیِ آدمی ست
و ما نیز
سرانجام
بر سر ِمعنایِ زندگی متحد خواهیم شد:
کلمه،کلمه نجات!
مردم
ترانه ای از این دست می طلبند...
""""
Che guevara
+و امروز آن سرانجام است .
پاندمی اتحاد بر سر نجات زندگی !
۰ نظر
۰۲ فروردين ۹۹ ، ۱۱:۱۱