ذهن خالی

! مراقبه هایم را مینویسم پس هستم

ذهن خالی

! مراقبه هایم را مینویسم پس هستم

آدرس های تبلیغاتی در کامنت ها نمایش داده نخواهد شد .
با احترام


آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند
از تابش خورشید پوسیدند

آن روزها / فروغ فرخزاد

دنبال کنندگان ۱۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رفتن» ثبت شده است

رود

آرام

خروشان

از میان دره

از میان دشت 

میگشاید راه خویش

و دریا

چشم براه

میخندند ...

 

 

 ذهن خالی

 

۰ نظر ۰۲ تیر ۹۹ ، ۱۵:۵۰
ذهن خالی

اصل شعر بنا به گفتۀ دوست ارجمندم جناب آقای دکتر مرتضی رشیدی از کسی است به نام علی اصغر وفادار استهبانی؛ 

نگذارید که بی باده بمانم گاهی
نگذارید که از سینه برآرم آهی
تا که جان دارم و از سینه برآید نفسم
نگذارید که بی باده سرآید نفسم
همه جا هر شب و هر روز شرابم بدهید
آخرین لحظه ی عمرم می نابم بدهید
عاقبت مست و خرابم ز می ناب کنید
راحت آن موقع مرا تا به ابد خواب کنید
بگذارید مرا داخل یک تابوتی
تخته هایش همه از خوب رز یاقوتی
هر که پرسید که مرده است جوابش بکنید
از می خالص انگور خرابش بکنید
مزد غسال مرا سیر شرابی بدهید
مست مست از همه جا حال خرابی بدهید
بعد غسلم وسط سینه ی من چاک کنید
اندرون دل من یک قلم تاک کنید
به نمازم مگذارید بیاید واعظ*
پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ
جای تلقین به بالین سرم دف بزنید
شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید
هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مست و خراب از می انگور کنید
روی قبرم بنویسید وفادار برفت
آن جگر سوخته ی خسته از این دار برفت

منبع : بلاگ کاروند پارسی 


@sahaja_yoga

 

 

+این روزها مد شده که سر مزار دف و نی و ساز و هل هله و ...را جایگزین مویه و زاری میکنند . خب این وصیت کسی هست که کالبدش را ترک کرده و رفتن اش را جشن میگیره اما تکلیف بازماندگان چی میشه ؟ شاید باید در خفا و تنهایی گریه و مویه کنند بی هیچ همدردی . سخته .

واقعا مراسم عزاداری متعلق به کیست ؟ رفتگان یا بازماندگان ؟!

 

گاهی خیلی ذهنم را درگیر میکنه .

شاید بهتره میانه را گرفت .

یک دورهمی ساده و مختصر و بی سر و صدا 

نه نی و دف

نه جیغ و داد و ...

 

 

۰ نظر ۱۱ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۰۱
ذهن خالی