شب عید که نزدیک میشود خانه تکانی میکنیم و رسم شده که به خانه تکانی دل هم مشغول شویم که عوایدش هم به دوست رسد و هم به نادوست ...
مهمتر از دل خانه تکانی عقاید و باورهای غلط و پوسیده اند که باید به زباله دان تاریخ سپرده شوند .
انگاره هایی که حتی قابل بازیافت هم نیستند !
نو شدن نه به آن معنا که بروی مغازه و یک جنس جدید بخری . نو شدنی که کافیست غبار و زنگار از افکار و اندیشه هامان بزداییم .
رنج و درد همزاد ماست و رهایی از آن ممکن نیست چرا که زندگی خود خود رنج است .
پس چه باید کرد ؟
شاید بهتر است همچون رواقیون بیاندیشیم و در لحظه زیستن را تمرین کنیم .
نگاه مان به زندگی را واقعی تر کنیم . از جایی که هستیم فاصله بگیریم و همچون شاهدی بیطرف به نظاره ی خود بنشینیم .
چه میکنیم ؟
چه میگوییم ؟
چه می اندیشیم ؟
رنج ما حاصل چیست ؟
چه چیزی را میتوانیم تغییر دهیم ؟
چه چیزی را بهتر است با آغوش باز بپذیریم و بعد با بدرقه ای مهربانانه به حال خود رهایش کنیم ؟
...
منبع رنج زندگی خود ما هستیم . تلاش برای تغییر انچه نمیتوانیم . تلاش برای کنترل چیزی که از ید قدرت ما خارج است .
گاهی باید دست از قهرمان بازی برداریم و تسلیم شویم چرا که شاید پتانسیل ما بالا باشد ولی توان مان محدود است ...
+خسته ام . از خودم . از تلاش های بی ثمر . از اصرارهای نابجا و بی معنی .
از اینکه میخواهم همه چیز درست و مرتب باشد .
مرگ
بیماری
تصادف
اعتیاد
بلایای طبیعی
ظلم و قتل
بی اخلاقی
لذت طلبی افراطی
شور زندگی کور
لاقیدی
بیشعوری
جرم
دزدی
خیانت
دروغ
و ...
اینها هم بخشی از زندگی هستند .
تعادل بین خواسته ها و تمایلاتمان با واقعیت ها یک ضرورت است .
اگر این تعادل و توازن به هم بریزد ذهن و روان ما هم به هم میریزد .
++سالی بهتر از 1399 خواهیم داشت ...